سفارش تبلیغ
صبا
هیچ قطره ای نزد خداوند، محبوب تر از دوقطره نیست : قطره خونی در راه خدا، و قطره اشکی در سیاهی [رسول خدا صلی الله علیه و آله]
 
دوشنبه 86 بهمن 29 , ساعت 6:37 عصر

تا زمانی که دلتان برای بخشیدن پر می زند ، ببخشید

 

بنا به گفته ی مادر ترزا ، بخشیدن آنچه نیاز ندارید انفاق نیست.انفاق آن است که آنچه را بسیار نیاز دارید ببخشید. به کلامی ساده بخشیدن آنچه قلبتان را بی تاب می کند، خیرات است. آیا شادمانی حاصل از بخشیدن را احساس کرده اید؟

لذت بخشیدن بیکران است.بخشیدن لزوما به معنی پول دادن نیست.شما می توانید وقت تان را ببخشید یا کمک کنید یا پند و اندرز دهید_ در حقیقت، شما می توانید هر چیزی را که برایتان ارزش دارد و می تواند یاری دهنده ی دیگران باشد، ببخشید. با این همه اصل غریبی است؛ اما حقیقت دارد، آنان که بسیار می بخشند ، از بیشتر آنچه می دهند، خودشان بهره مند می شوند.

می گویند آنچه را انفاق می کنید، خداوند چند برابر به شما باز می گرداند.نمونه های زنده ی بسیاری هستند که چون داشته هایشان را با نیازمندی سهیم شدند،منابع ناکافی شان افزایش یافت. بسیاری از کسانی که ملاقاتشان می کنم، به من می گویند آنقدر ندارند که ببخشند.این درست نیست. هرشخصی به اندازه ای دارد که بتواند با دیگری قسمت کند؛ اما از آنجا که ما آزمندیم و می خواهیم همه را برای خودمان نگاه داریم، این گونه می پنداریم.

کمی فکر کنید_ اگر روزانه مقداری اندک به نیت صدقه کنار بگذارید، در پایان ماه و در آخر سال آن قدر جمع خواهد شد که بتوانید برای فرزندی نیازمند که به تحصیل علاقه مند است، لوازم التحریر بخرید یا برای نیازمندی لباس تهیه کنید. اکثر ما استطاعت آن را داریم که این مقدار کم را کنار بگذاریم. نداریم؟

لازم نیست به نیت خیرات مقدار زیادی بپردازیم.

گاه تنها مقداری اندک، به منظور تهیه ی غذا برای فردی گرسنه، کافی است تا حس رضامندی و سرور را در زندگی ما و فرد دریافت کننده به وجود آورد.

به خاطر داشته باشید که شما با غذا و لباس دادن به فردی دیگر، خیرات نمی کنید، بلکه با معنادار کردن زندگی برای خودتان، در حق خود لطف می کنید.

همه ی ما بدون ثروت و دارایی به این دنیا می آییم و دست خالی نیز دنیا را ترک می گوییم. پس چرا باید در سراسر زندگی مان، داراییهای مادی بیندوزیم و برای خودمان این همه ناراحتی و تنش ایجاد کنیم.

اگر یاد بگیریم که زندگی ساده ای داشته باشیم، می توانیم به شادمانی و خشنودی برسیم.

 

خیرات تضمین کننده سرور است.

 


شنبه 86 بهمن 27 , ساعت 7:3 عصر

 

گر تو آسانگیر باشی،
کارها دشوار نیست...
 


پنج شنبه 86 بهمن 25 , ساعت 5:15 عصر

سلام.امروز پنجشنبه روز جمله س.اینم سه تا جمله:


لبخند بهانه ایست برای زنده ماندن،
لحظه هایت سرشار از این بهانه!!!

 

--------

 



---------

اگر ما نمازمان را نخوانیم،

گرچه خداوند در کنار ماست،

ولی ما متوجه حضور او نخواهیم شد

If we don’t say our prayers

although God is near us

but we cant feel that he is with us



سه شنبه 86 بهمن 23 , ساعت 7:53 عصر

سلام دوستان.

طبق قولی که بهتون داده بودم باید سه شنبه ها ( الثلاثاء)،(tuesday) باید وقایع خوب اون روز یا یه روز خوب خودم رو براتون بنویسم.
امروز:
امروز صبح برای رفتن به مدرسه طبق روال همیشگی سوار سرویس شدم و اولین اتفاق خوب دیدن دوستانم(آرزو و رویا)بود.
دومین اتفاق خوب این بود که پس از دقائقی متوجه دانه های برف شدم که روی شیشه های ماشین نشسته بودند و از دیدنشان بسیار شاد و مسرور گشتمسمت چپی منم.
سومین اتفاق خوب در زنگ اول رخ داد که معلم عربی از من درس نپرسید.البته من خونده بودم ولی خوب اون درس رو متوجه نشده بودم که بعد برام توضیح دادن و من کاملا متوجه شدم.
چهارمین اتفاق خوب زنگ دوم بود که از حرف یکی از بچه های کلاس (حقیقتا میگم) تموم اون ساعت رو خندیدم.خب خنده هم یک اتفاق خوبه که خدا رو شکر هر روز برای من یکی اتفاق می افته.
پنجم این بود که زنگ آخر بی کار بودیدم و کلی با دوستان گپ و گفت و گو کردیم (مخصوصا آرزو) و وقتمان با کشیدن کاریکاتور یکی از دوستان گذشت که البته به خودشم نشون دادیم و اونم خیلی خوشش آمد و ناراحت هم نشد.(آخه هدف تمسخر نبود)
ششمین اتفاق این بود که دو تن از دوستانم را با هم آشتی دادم (پس از یک ماه قهر)
اینم اتفاق های خوب امروزم.گرچه ممکنه عادی به نظر بیان ولی همه برای من یک اتفاق خوب محسوب می شوند.
 پس هیچوقت فکر نکنین یه روزتون بدون اتفاق خوب شروع شده چون خود شروع کردن یک روز تازه یک اتفاق فوق العاده س.


دوشنبه 86 بهمن 22 , ساعت 10:0 صبح

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده، شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد. برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
او متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت فراوان دارد . آرام راه می رود، دقیقا مانند یک دزد که می خواهد دزدی کند. آهسته پچ پچ می کند، دقیقا مانند یک دزد که می خواهد چیزی را پنهان نگاه دارد. سرش پایین است، دقیقا مانند دزدی که می خواهد شناخته نشود. به خانه اش برگشت و لباسش را عوض کرد که به نزد قاضی برود و از او شکایت کند.
اما همین که وارد خانه شد تبرش راپیدا کرد. زنش آن را جابه جا کرده بود.

مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او دقیقا مانند یک آدم مودب، آرام راه میرود ، دقیقا مانند یک آدم شریف، آرام حرف میزند و دقیقا مانند یک آدم محترم رفتار می کند.
منبع: وبلاگ نصیحت


   1   2   3   4      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ